همه ما به دنبال احساس رضایت از خویشتن و خوشبختی هستیم ولی بیشترین سهم را در بدبخت کردن خود داریم

با  استفاده افراطی و غیر  منعطف از  مکانیسمهای دفاعی ناخود اگاه که ریشه در کودکیهای ما دار د زندگی را تخریب می کنیم

با اجتناب  از احساسات عمیقی مثل خشم، شرم ، گناه  و عشق  انرژی آنها را تبدیل به اضطراب رنج اوری می کنیم

که به ناچار ما را به سمت استفاده از شیوه های رفتاری نامناسبی که همان مکانیسمهای دفاعی نا خود اگاه هستند سوق می دهد .برای کاهش این روند چه باید کرد؟

ابتدا باید دید چه چیزی در زندگی عدم رضایت خاطر را به ما می دهد  و شیوه های رفتاری  مکرر و نا کار آمد   ما در مقابل انها چیست ؟،این شیوه ها بر گرفته از مکانیسمهای دفاعی ناخود اگاه ما هستند.

حس اضطراب  را کجای بدن خود  احساس می کنیم؟  در دستگاه گوارش ،در سر ، در تنش  عضلات ، آثار این حس را بشناسیم

پشت اضطراب چه حسی پنهان شده ؟چه چیزی هست که ما از آشکار شدن آن حتی برای خودمان هم می ترسیم.  بدانیم که این ترس ترسهای یک کودک است و من بزرگسال قادر به تحمل ترس می باشد. پس شجاعت به خرج دهیم و با احساسات اولیه خود رو برو شده و آنها را تجربه کنیم  و بدانیم که من بزرگسال قادر است طبق یک احساس عمل نکند.

وقتی احساسات عمیق خود را پذیرفتیم ،این احساسات کمتر به اضطراب تبدیل می شوند و نا خود آگاه ما نیز کمتر از مکانیسمهای دفاعی مخرب استفاده می کند و فضایی برای شعور اگاه باز می شود تا رفتارهای سالمتری را جایگزین کند.

یک مثال در این خصوص :

دختری 22 ساله با شکایت ترس از طرد شدن توسط نامزدش مراجعه می کند .او امتیازات زیادی برای حفظ نامزدش به او می دهد وقتی از نامزدش خشمگین می شود، چیزی به او نمی گوید .بلکه فاصله عاطفی می گیرد و سکوت می کند بندرت هم گاهی از خشم منفجر میشود و فریاد می کشد و بعد پشیمان می شود.  مکرر معده درد و سر درد دارد و روی صندلی هم به خود می پیچد و انگشتان دستهایش را در هم فرو می کند.

در شرح حال پدری پرخاشگر دارد و مادری عاجز ناتوان که دائم در حال غر زدن و ابراز نا رضایتی از زندگی است . دختر دارای درامد است و موقعیت اجتماعی و تحصیلی خوبی دارد و سر درد ها و ترس طرد شدن در او شدید است و از قضاوت دیگران در مورد خودش که او را دختر بدی ببینند نگران است و به همین دلیل برای بدست اوردن رضایت دیگران تلاش زیادی می کند.

در کودکی دختر پدر پرخاشگر را به عنوان منبع قدرت شناسایی کرده است  و هیچ تمایلی برای اینکه شبیه مادر باشد ندارد.

پدر را فردی دوست نداشتنی که با خود وحشت را به خانه می اورد شناسایی کرده است و پدر ادم بدی است و حالا که من می خواهم مثل او قوی و قدرتمند باشم، پس من هم دوست داشتنی نیستم و ادم بدی هستم و دیگران نباید این را بفهمند ،پس با کسی صمیمی نیستم اگر از دست کسی خشمگین شوم همانطور که پدر در خانواده خواستنی نبود مرا نیز ترک خواهند کرد و تنها باقی می مانم .  پس باید خشم را پنهان کرد در نتیجه انرژی این احساس به شکل اضطراب  با علائم دل درد سر درد و تنش عضلانی خود را نشان می دهد.  صمیمیت با دیگران کم می شود و امتیاز دهی به دیگران برای حفظ رابطه زیاد می شود.

در سیر درمان دختر الگوهای مکرری از این شکل رفتار را شناسایی کرد: با دوستان، نامزد ،خواهر و درمانگر

و فهمید قضاوتی که در مورد بد بودن خودش به دیگران نسبت می دهد ،در اصل خود قضاوتی است  که فرا فکنی می شود و نباید نگرانش باشد   .قدرت پدر را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد .قسمتی از قدرت پدر توانایی واقعی است مثل  تامین کنندگی و داشتن درامد  ،ولی پرخاشگری و ابراز خشونت ناشی از قدرت نیست ،بلکه ناشی از ضعف و بیماری روانی است.

قضاوت در مورد بد بودن پدر تعدیل شد .پد ر بد مطلق نیست ،بلکه بیمار روانی است که درمان نشده است.

او توان این را پیدا کرد که فقط از یک جنبه قدرت اصیل تامین کنندگی پدر الگو برداری کند و الگوی یک زن قدرتمند عاشق مهربان و شاد را در ذهن خود بیافریند.  با استفاده از ویژگیهای رفتاری چنین زنانی

و قضاوت درونی خود را از هویت خودش بهبود ببخشد واحساسات خودد را قبول کند و قدرت بیان سالم خشم با هدف ایجاد تغییر مثبت در محیط را جایگزین پرخاشگری با هدف اسیب رساندن به خود دیگران و محیط کند و با پذیرش خشم خود و برخورد سالم با آن اضطراب و علائم آن کاهش یافتند و امتیاز دهی به دیگران نیز کاهش یافت.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *